مؤلف مجهول

314

تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )

نشد ، اما به حكم ضرورت هفته ( اى ) يك‌بار به فرمودهء حضرت خواجه خضر عليه الصلاة و السلام افطار كردى . و در افطار خود زياده از هفت مثقال طعام نخوردى . دوازده سال ديگر « 1 » برين گذشت كه درين مدت دوازده سال يك ساعت نه روز و نه شب خواب نرفت « 2 » ، و پهلو به زمين ننهاد ، و پاى مبارك خود را دراز نكرد ، و مربع نيز ننشست و بيرون از خلوت خود بلا ضرورت قدم ننهاد ، و روى نامحرم نديد ، و آواز كس بيگانه بىجهت نشنيد . روزى نشسته بود كه آوازى به گوش وى « 3 » آمد كه : اى عباس ! تا چند در كنج خلوت ساكنى ؟ وقت آن است كه باشى چون سياره ساير ، و پردازى به مردم ظاهر ، و گردانى ملوثان « 4 » را طاهر ! به اين مقدار ندا بزرگوار قبول نكرد . آن بود كه « 5 » حضرت خواجهء زنده‌دلان حاضر آمد و گفت : اى عباس ! چرا بىفرمانى كردى ، چون‌كه روز اول قرارداد همين بود كه چون سياره ساير باشى ؟ خلاف وعده از درويشان چگونه بود ، به تخصيص در درگاه آفريدگار خود ؟ حضرت شيخ چون اين سخن بشنيد ، به خلاف خود معترف شد « 6 » و گفت : « رَبَّنا ظَلَمْنا » [ الاعراف : 23 ] و همان زمان از خلوت بيرون آمد و به مردم آميخت و طرح آشنايى انگيخت . چون دو روز برين گذشت ، والده‌اش از عالم رفت . نيم‌شبى بود كه به خاكش سپرد . على الصباح بر سر خاك والده‌اش رفت كه ختم كند . بنشست و ختم قرآن كرد ، و روح والده‌اش را به تكبير قوت داد ، و سر فروبرد . ديد كه « 7 » روح والده‌اش حاضر شد و گفت : اى فرزند ! تا « 8 » اين زمان در قيد ما بودى ، امروز حق سبحانه و تعالى به لطف عميم خود ازين قيد خلاص ساخت ، ديگر اينجا بودن ترا مصلحت نيست ، بايد كه سفر مكه اختيار كنى و مدينه را هم روى زرد مالى ، تا بعضى از « 9 » ملوثات « 10 » جسدى كه در جسد تو قرار يافته باشد كه مانع سلوك افتد بالكليه پاك گردد . بعد از آن بزرگوار به رخصت والدهء خود « 11 » سفر مكه اختيار كرد و مىرفت . اما در عالم معنى هر روز يك‌بار به مكه مىرسيد و مىبرگشت . اما در ظاهر به قافله همراه بود ، كه يك‌لحظه از قافله جدا نبود . و ازين حال حضرت شيخ هيچ‌كس را خبر نبود ، اما در روم درويشى بود كه هر روز در عالم معنى يك‌بار به حضرت شيخ قدس سره العزيز در راه ملاقات مىكرد ، و بعضى مردم هوشمند را

--> ( 1 ) - ب : - ديگر ( 2 ) - ب : خواب نكرد ( 3 ) - ب : ايشان ( 4 ) - متن تق ، جميع نسخ : ملوسان ( 5 ) - ب ، ت : - آن بود كه ( 6 ) - ب : - چون اين . . . معترف شد ( 7 ) - ب : - ديد كه ( 8 ) - ب : - تا ( 9 ) - ب : - از ( 10 ) - متن تق ، جميع نسخ : ملوسات ( 11 ) - ب : والده‌اش سفر